دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

  شهرام بشرا    
   
« دیوانه ی خودمانی »    
                        
سادیسم تو لیز بود     
(به قدر  ِ ( چه قدر     
از پایه های کاترپیلار هفتاد هزاری من هم گذشت     
هم لیز تر از گریس درون - ریز دخترکی     
در کشف انگشتان اش     
نرم و نابه آگاه گردنه های مخفیانه را     

دست های سادیسم تو سنگین بود     
(به قدر  ِ ( چه قدر     
بعد از سه – قفله کردن هوای آزاد اتاق     
شش – میخه کردن کبودی بغض بمب اتمی ابر     
روی جزیره های جاهای همه جای تن     
کمرم که شرمنده ی شرمگاه     
ادرار درد روی دریده ی سادیسم ات     
کلید گره اختیار را بی اختیار زد     

در با دو تنه شکست راحت     
(به قدر  ِ ( چه قدر     
سادیسم تو نشت کرد     
پاشید شتک روی مادر آبروی پیشانی     

تمام خرس های قطبی     
لحظه را نشنیده خواستند     
خواب شدند     
مابین سکس شب شش – ماهه     
با یخ قرن – باره     
سقف دنیا شکمبه کرد     
.روی آبستنی آینده     

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی