« دیوانه ی خودمانی »
سادیسم تو لیز بود
(به قدر ِ ( چه قدر
از پایه های کاترپیلار هفتاد هزاری من هم گذشت
هم لیز تر از گریس درون - ریز دخترکی
در کشف انگشتان اش
نرم و نابه آگاه گردنه های مخفیانه را
دست های سادیسم تو سنگین بود
(به قدر ِ ( چه قدر
بعد از سه – قفله کردن هوای آزاد اتاق
شش – میخه کردن کبودی بغض بمب اتمی ابر
روی جزیره های جاهای همه جای تن
کمرم که شرمنده ی شرمگاه
ادرار درد روی دریده ی سادیسم ات
کلید گره اختیار را بی اختیار زد
در با دو تنه شکست راحت
(به قدر ِ ( چه قدر
سادیسم تو نشت کرد
پاشید شتک روی مادر آبروی پیشانی
تمام خرس های قطبی
لحظه را نشنیده خواستند
خواب شدند
مابین سکس شب شش – ماهه
با یخ قرن – باره
سقف دنیا شکمبه کرد
.روی آبستنی آینده |